Monday, October 18, 2010

اگر کریستوفر کلمب ازدواج کرده بود

اگر کریستوفر کلمب ازدواج کرده بود ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای باید وقتش را به جواب دادن به همسرش در مورد سوالات زیر می گذراند:


- کجا داری میری؟

- با کی داری می ری؟

- واسه چی می ری؟

- چطوری می ری؟

- کشف؟

-برای کشف چی می ری؟

- چرا فقط تو می ری؟
.
.

- تا تو برگردی من چیکار کنم؟!

- می تونم منم باهات بیام؟!
-راستشو بگو توی کشتی زن هم دارین؟


- بده لیستو ببینم!

- حالا کِی برمی گردی؟


- واسم چی میاری؟
.
.
- تو عمداً این برنامه رو بدون من ریختی? اینطور نیست؟!


- جواب منو بده؟


- منظورت از این نقشه چیه؟


- نکنه می خوای با کسی در بری؟
- چطور ازت خبر داشته باشم؟

- چه می دونم تا اونجا چه غلطی می کنی؟


- راستی گفتی توی کشتی زن هم دارین؟!
.


- من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چیه؟

- مگه غیر از تو آدم پیدا نمی شه؟


- تو همیشه اینجوری رفتار می کنی!

- خودتو واسه خود شیرینی می ندازی جلو؟!

- من هنوز نمی فهمم? مگه چیز دیگه ایی هم برای کشف کردن مونده!

-چرا قلب شکسته ی منو کشف نمی کنی؟
.

- اصلا من می خوام باهات بیام!


- فقط باید یه ماه صبر کنی تا مامانم اینا از مسافرت بیان!

- واسه چی؟؟ خوب دوست دارم اونا هم باهامون بیان!
- آخه مامانم اینا تا حالا جایی رو کشف نکردن!


- خفه خون بگیر!!!! تو به عنوان داماد وظیفته!
.
.
- راستی گفتی تو کشتی زن هم دارین؟

No comments: